خرید بک لینک
مدت ها پیش بیگانه را در یک جمله خلاصه کردم که میدانم بسیار پارادوکسی بود: " در جامعه ما، هر کس در مراسم تدفین مادرش گریه نکند میتواند محکوم به مرگ شود." منظور من ساده بود. منظورم این بود که قهرمان این کتاب برای این محکوم به مرگ میشود که حاضر نیست در بازی شرکت کند. به این معنا، او با جامعه ای که در آن زندگی میکند بیگانه است، در حاشیه اش پرسه می زند. در حاشیه زندگی است، تنها و پر از تمنای لذت. به همین دلیل عده ای وسوسه شدند او را مطرود ببینند. اما اگر بخواهیم به تصویری دقیق تر از شخصیت او برسیم، باید از خودمان بپرسیم به چه ترتیب و از چه جهتی مورسو در بازی شرکت نمی کند؟ جوابش ساده است: حاضر نیست دروغ بگوید. دروغ گفتن فقط این نیست که حرفی بزنیم که راست نیست. دروغ گفتن در ضمن، گفتن چیزی بیش از آن است که حقیقت دارد. و در مورد قلب ادمی، به زبان آوردن چیزی بیش از آنی است که واقعا احساس میکند. ما همه مان هر روز این کار را می کنیم تا زندگی را ساده تر کنیم. اما برخلاف ظواهر، مورسو نمی خواهد زندگی را ساده تر کند. هرچه هست همان را

برچسب: بیگانه,بیگانه بیا,بیگانه آلبر کامو pdf, نویسنده: پرهام اسدی تاريخ: شنبه 4 دی 1395 ساعت: 21:55

شریعت میگوید: مال تو مال خودت، مال من مال خودم

طریقت میگوید: مال تو مال خودت، مال من هم مال تو

معرفت میگوید: نه مال منی هست، نه مال تویی

حقیقت میگوید: نه تویی هست، نه من

برچسب: تو و من,تو و من فیلم کامل,تو و من فیلم, نویسنده: پرهام اسدی تاريخ: شنبه 4 دی 1395 ساعت: 21:55

رها شدن بر گرده ی باد است و با بی ثباتی سیماب وار هوا بر آمدن به اعتماد استقامت بال های خویش وگرنه مساله ای نیست، پرنده ی نو پرواز بر آسمان بلند سرانجام پر باز می کند جهان عبوس را به قواره ی همت خود بریدن است آزادگی را به شهامت آزمودن است و رهایی را اقبال کردن حتا اگر زندان پناه ایمن آشیانه است و گرم جای بی خیالی سینه مادر حتا اگر زندان بالش گرمی است از بافه ی عنکبوت و تارک پیله رهایی را شایسته بودن است حتا اگر رهایی دام باشد و قرقی است یا معبر پر درد پیکانی

برچسب: پریدن پلک,پریدن از ارتفاع کم,پریدن چشم, نویسنده: پرهام اسدی تاريخ: شنبه 4 دی 1395 ساعت: 21:55

دیروز مصادف بود با روز جهانی منع خشونت علیه زنان و من داشتم صفحه اینستاگرامم رو چک میکردم که تو صفحه همکلاسی دوران دبیرستانم به یه جمله بر خوردم: اگر مردی روتون غیرت نداره، به معنای روشن فکری نیست. یعنی واسش مهم نیستید! اولین چیزی که با خواندن این متن به ذهنم رسید، این بود که این جمله به زنان تلقین شده تا بستر بهتری برای کنترل و محدودیت به وجود بیاد. خشونت فقط فیزیکی نیست، فقط یه چشم کبود نیست و ابعاد خیلی گسترده تری داره. اینکه به اسم علاقه و غیرت طرف رو تو قفس بندازی هم خشونت محسوب میشه. غیرت نداشتن به این معنی نیست که وفاداری طرف مقابل مهم نباشه. اما این نوع غیرت محدودیت و تحت کنترل گرفتنه. توهین به استقلال و حق انتخاب طرف مقابله. این که به اسم غیرت نوع لباس انتخاب کنی و اجازه ندی با دوستای جنس مخالف معاشرت کنه یا فلان جا نره، خشونت محسوب میشه. دو طرف ضمن وفاداری، باید به آزادی های هم احترام بزارن. بیشتر دلم از دست هم جنس های خودم پره. از دخترایی که اجازه میدن آزادیشون ازشون گرفته بشه و تن به محدودیت میدن. از مادرهایی که برابری رو به بچه هاشون یاد ندادن... تو یه موجود مستقل، آزاد

برچسب: خشونت علیه زنان,خشونت علیه زنان در,خشونت علیه زنان در ایران, نویسنده: پرهام اسدی تاريخ: شنبه 4 دی 1395 ساعت: 21:55

عده ای در سالن یک ساختمان جمع شده اند. مردی که روی سن ایستاده، خطاب به مردم میگوید: - این اواخر، وزیر امور خارجه آلمان جرئت پیشنهاد دادن اینکه "هممون مسئول این جنگ هستیم" رو به خودش داده- و اینکه هممون باید در پرداخت بهاش شریک بشیم. -که باید در مقابلش بگیم: کی این جنگ رو شروع کرد؟-اون به هیچ وجه نمیتونه خسارت وارد شده به مردان و زنان این کشور رو جبران کنه. ولی با این حال آلمانهاباید بهاش رو بپردازن.مرد دیگری میگوید: - فلسفه چشم در مقابل چشم و دندان در مقابل دندان فلسفه خطرناکی هست. کل این چرخه ممکنه تکرار بشه. یکی از حضار: داری میگی بذاریم زور بگن بهمون؟ مرد اول: آقا، تو چشمهای این خانوم نگاه کن و بگو که آلمانها رو دوست داشته باشه. زن مسن: بزرگ ترین پسرم رو تو حمله کشتن. و بعد پسر دومم رو. - اون وقت شما اینجا ایستادین و ازشون دفاع میکنین. ورا که تا این لحظه شاهد صحبت ها بود، راه خودش رو از میان جمع باز میکنه و روی سن میره. ورا: من پرستار خط مقدم بودم. مرد: آفرین به شما، خانوم. کس دیگهای هست که بخواد کاری که کرده رو در میون بذاره؟ ورا: نه هنوز حرفم تموم نشده. - برای یه مدت

برچسب: جنگ جهانی دوم,جنگ جهانی اول,جنگ ایران و عراق, نویسنده: پرهام اسدی تاريخ: شنبه 4 دی 1395 ساعت: 21:55

همه از من مواظبت می کنند؛از کلیسا بگیر، برو تا دولت و دکتر و قاضی. من بایست رشد کنم و بزرگ شم. بایست نه ماه آروم و بی دغدغه بخوابم. بایست بذارم اون تو بهم خوش بگذره. هر چهارتایی برام ارزوی خیر دارن. ازم محافظت می کنن. بالا سرم کشیک می دن. خدا به داد برسه اگه پدر و مادرم بلایی سرم بیارن. هر چهارتایی می ریزن سرشون. هر کی دست بهم بزنه مجازات می شه. مادرم رو سوت می کنن تو زندون. بابامو هم پشت سرش. دکتری که مرتکب این کار شده بایست طبابت رو کنار بذاره. قابله ای رو که تو این کار دست داشته حبس می کنن. من کلی قیمتمه! همه از من مواظبت می کنن؛ از کلیسا بگیر، برو تا دولت و دکتر و قاضی. نه ماه تموم وضع بر همین منواله. اما بعد از این نه ماه بایست خودم ببینم چه جوری میتونم سر کنم. سل بگیرم، چی؟ هیچ دکتری به دادم نمی رسه. شیر چی؟ خورد و خوراک چی؟ هیچ اداره دولتی نیست که به دادم برسه. رنج و نیاز روحی اگه داشته باشم چی؟ کلیسا تسکینم میده. اما مسکن کلیسا که شیکمم رو سیر نمی کنه. خلاصه نه چیزی برای سق زدن دارم، نه برای گاز زدن.اینه که میرم دزدی؛ در جا یه قاضی میاد، میده حبسم کنن. تو این پنجاه سال عمر کس

برچسب: حرف های جنین,حرف های یک جنین, نویسنده: پرهام اسدی تاريخ: شنبه 4 دی 1395 ساعت: 21:55

walk with me , you will never leave

wait to see your spirit free

tell me how your heart is in need

as I drown you in the sea

برچسب: deliverance,deliverance definition,deliverance cast, نویسنده: پرهام اسدی تاريخ: شنبه 4 دی 1395 ساعت: 21:55

صفحه بندی